تبليغاتX
JUSTMYLUCK
تب کنکور!!!؟

سلام.قرارگذاشتم که مطلب این پست درمورد تب کنکور باشه...خب:منم یکم استرس دارم اما آرامش فوق العاده ای که دارم(آرامشی که کلی واس بدست اوردنش زحمت کشیدم)باعث می شه که هروز امیدوارتر از روز قبل از خواب پاشم و با افکار آزاد و متمرکز درس بخونم...نظر من((اعتقاد قلبی من))واسه بدست اوردن آرامش اینکه مزاحم ها و عواملی که حاشیه سازی می کنن رو خیلی آروم و ملایم کنار بزنیم--->بدون درگیری فکری...اول عادت کن به رها شدن(ادا در بیار-حتی اگر واقعا رها نیستی)کم کم می شه یه اصل واست...فقط خواستم که نقشم رو تو صحنه ی زندگی خودم انتخاب کنم-اون نقابی رو که رو صورتم بودو پاره کردم...اینقدر داد زدم تا صدای خودمو شنیدم! گشتم تا راهمو پیدا کردم...دیدم...گفتم...شنیدم...تاریک/روشن...پست/هموار...زشت/زیبا....خوب/بد...طی کردم همه اینارو*البته لازم به ذکر-->اینا هستن همیشه...اما این ماییم که مشخص می کنیم که چقدر تو بدی ها و سختی ها سیر کنیم...روحیه!!!خیلی مهمه....امیدم به خداست...قبلا اینطور نبودم...اما الآن سعی می کنم تو هر لحظه وجود خدارو کنار خودم حس کنم تا اشتباه نکنم....

کنکور:این دیگه ثابت شده -->پشتکار+EQ+IQ:موفقیت در کنکور.

EQ:کنترل احساسات.IQ:هوش و دقت.پشتکار هم که هر آدم هدفمند و با اراده ای داره.بسیار خب دوستان...موفق باشید-->خدارو فراموش نکنید....

2 نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت   توسط زهرا  | 

من برگشتم!!!!!
سلام...خب.این آپ واسه خودمم غیره منتظرست...اگه نمیومدم سراغ وبلاگم واسه یه سری مسائل بودش که الآن دیگه حل شدن....خب زندگی سخت...اما می شه آسونش کرد...خوب فکر کردن خیلی کمکم کرد....الأن زیاد وقت ندارم- واسه آپ کردن وبملاگم بزارم...الآن دارم سن و سال مهمی رو میگذرونم---->وارد ۱۸ سلگی شدم و این سن خیلی مهم--->کلا همه ی لحظه های زندگیمو دوست دارم و سعی می کنم بهترین شکل بگذرونمشون....اما امسال---->>۲ تا امتحان مهم دارم:۱.امتحان از وجود و ارادم و .../  ۲.کنکور......انشاالله تو پست بعدی از کنکور و تب کنکور می نویسم....
2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت   توسط زهرا  | 

تولد من...
...............سلام مرسی!خواهش میکنم!!!چه خبر؟؟اووووووو..........مهمترین خبر---> 8 مرداد .............تولدم بووووود!اه اه!!!دیگه هفده!ساله شدم!!فکر کردین دیگه رفتمو بی خیال وبلاگم شدم؟؟نه!من با این وبلاگ خاطره ها دارم!3سال .............البته تاریخ پستا یه چی دیگه....واس اینکه من یه بار وبو تکوندم!!!!!خب حالا دیگه اینکارو نمیکنم...............فعلا...بای تا سال بعد

2 نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت   توسط زهرا  | 

سال نو مبارک !!!
 

سالی جدید ! شروعی دوباره !!!

یا علی

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت   توسط زهرا  | 

Enrique Iglesias - Somebody's Me lyrics
Enrique Iglesias - Somebody's Me lyrics | LyricsMode.com">Enrique Iglesias - Somebody's Me lyrics

2 نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت   توسط زهرا  | 

بابام از حج برگشت...
سه شنبه...۴دی...روز تولد حضرت مسیح...بابام از حج برگشتآخی!!! بابام کچل!!!

فرجه امتحاناتم از امروز شروع شد!!!فردا اولین امتحانم--->>زبان فارسی...

دیروز ترکوندیم..............مدرسه هم که--------۳روز که خواب درستی نداشتم...شب(در واقع صبح) ساعت۴:۳۰میخوابم !ساعت۶:۳۰بیدار مس شم!خر خونی!!؟؟هه...ای بابا

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت   توسط زهرا  | 

به خدا نگو مشکل بزرگ داری.....
به خدا نگو که يک مشکل بزرگ داري، به مشکلت بگو يک خداي بزرگ داري
2 نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت   توسط زهرا  | 

اووووو....امتحانا ترم!!!!
 

به امتحاتات ترم هم که ----------خیلی نزدیک شدیم!!!تبریک

به امید موفقیت هممون!

بای تا بعد از امتحانات.........

 

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت   توسط زهرا  | 

من در عذاب اشتباهاتم...دارم میسوزم...
سلام دوستان...

این روز ها حالم خیلی خراب....اصلا حال ندارمهمتونودوست دارم...Image and video hosting by TinyPicمن در عذاب اشتباهاتم...دارم میسوزم...

2 نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت   توسط زهرا  | 

من پشيمونم....اه..........!
سلام!من پشيمانم...پشيمان مي دونيد واس چي؟ واس اينكه مدرسمو عوض كردم و حالا مي خوام دوباره برگردم مدرسه ي شاهد---مدرسه ي خوددددددددم!!!!ديگه ...البته فعلا كاریش نميشه كرد....ميدونيد مرض چيه؟من مرض داشتم كه مدرسمو عوض كردم!!شاهد هرچي بود بهتر از اين مدرسه ي ----بود و هست
2 نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت   توسط زهرا  |